close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه زیبا دخترک شانزده ساله
صفحه اصلی
عضویت
ورود کاربران
تماس با ما
موضوعات
بخش اس ام اس
اس ام اس جدید و متفرقه [39]
اس ام اس عاشقانه [65]
اس ام اس سیگار و فاز سنگین [14]
اس ام اس خنده دار [39]
اس ام اس غمگین [28]
اس ام اس تیکه دار [9]
اس ام اس فاز بالا و سنگین [6]
اس ام اس به سلامتی [9]
اس ام اس روز ولنتاین [3]
اس ام اس آذری [0]
اس ام اس دانشجویی [1]
اس ام اس شب یلدا [2]
اس ام اس عید نوروز [2]
اس ام اس ولادت [0]
اس ام اس شهادت [1]
اس ام اس چهار شنبه سوری [0]
اس ام اس امام زمان (عج) [0]
اس ام اس مادر پدر [2]
اس ام اس دلتنگی [2]
اس ام اس مناسبتی [5]
اس ام اس ضد دختر و ضد پسر [3]
اس ام اس حداوند [3]
بخش طنز
ضد دختر و ضد پسر [28]
استاتوس و جملات فیسبوکی [31]
اعترافات خنده دار [4]
فکه فامیله ما داریم؟ [6]
فانتزی هام ! [1]
مورد داشتیم ! [5]
تا حالا دقت کردی؟ [2]
اس و جوک ورزشی [3]
جوک دانشجویی و دانش آموزی [2]
داستان کوتاه طنز [2]
جوک ته خنده [17]
دختر باس ... پسر باس ... [1]
بخش عاشقانه ها
عکس عاشقانه [224]
متن عاشقانه [334]
دلنوشته عاشقانه [265]
کارت پستال های عاشقانه [14]
عکس نوشته عاشقانه [77]
متن غمگین [86]
شعر عاشقانه [13]
داستان عاشقانه [29]
جواهرات عاشقانه و رماتیک [3]
عکس های مجموعه ای [52]
ناراحتی یعنی .. [3]
عشق یعنی .. [4]
کلیپ و فتو کلیپ عاشقانه [3]
آرامش یعنی .. [1]
عکس های عاشقانه متحرک [0]
طرح های عاشقانه متفرقه [6]
عکــــس
سوژه های وطنی [4]
عکس ضد دختر [4]
عکس ضد پسر [1]
عکس متفرقه [11]
تـــرول [6]
عکس نوشته مفهومی [14]
عکس های نکته دار [3]
تـــه خنــده [12]
عکس کودکان [2]
دختران کره ای [3]
انیمیشنی [3]
ابزار عاشقانه
کد موس [11]
آیــــــکون [5]
کد رفتن به بالای صفحه [1]
بنر گوشه ای [0]
کد صفحه خوش آمد گویی [2]
کد زیبا سازی لینک ها [4]
فاویکن عاشقانه و زیبا [4]
کد موس ریز سیبیل و قلب [1]
ترکیدن حباب و قلب [1]
انواع کد های بارشی [1]
کد استایل تصاویر [1]
مطالب عاشقانه موبایل
آوای انتظار همراه اول [2]
آهنگ پیشواز ایرانسل [1]
دانلود آهنگ
بیکلام [0]
پاپ عاشقانه [17]
آهنگ غمگین [7]
آهنگ سنتی [1]
دانلود رمان
مد
ساعت [2]
لباس [0]
عینک [0]
زیورآلات [5]
قاب گوشی [0]
دانستنی ها
حمایت از کافه بارانی :)

http://up.cafe-barani.ir/up/cafe-barani/love/s1/banner.gif

دوستان عزیز اگر از سایت ما خوشتان آمد کد بنر کم حجم ما در وبلاگ خود قرار دهید:

مطالب پر طرفدار
تولبار کافه بارانی
با نصب تولبار سایت عاشقانه تفریحی کافه بارانی جدیدترین مطالب و تصاویر عاشقانه و تفریحی سایت را بالای مروگر خود به سادگی مشاهده کنید!
تولبار سایت عاشقانه
برای دانلود تولبار اینجا کلیک کنید!

نوشته شده در : شنبه 24 مرداد 1394 |نویسنده : Ali

داستان عاشقانه زیبا دخترک شانزده ساله

داستان عاشقانه

داستان عاشقانه جدید

 دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدش متوسط بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

بقیه در ادامه مطلب...

    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدش متوسط بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
    در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
    دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
    دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
    زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

    ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
    زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
    پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
    چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
    مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
    پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد



درباره : بخش عاشقانه ها , داستان عاشقانه ,
برچسب ها : داستان عاشقانه زیبا دخترک شانزده ساله , داستان کوتاه عاشقانه , داستان های کوتاه عاشقانه , داستان های عاشقانه , داستان عاشقانه پریا و فرهاد , داستان کوتاه زیبا , داستان کوتاه عاشقانه زیبا , داستان های کوتاه جدید عاشقانه , رمان عاشقانه , سایت داستان عاشقانه , داستان دختر و پسر عاشق , داستان غمگین و عاشقانه دختر و پسر , سایت عاشقانه , دانلود داستان عاشقانه , داستان عاشقانه , داستان کوتاه , داستان عاشقانه و زیبا , داستان کوتاه و زیبای عاشقانه ,

بازدید : 959
نظرات ()
نظر بدهید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
این نظر توسط NASIM در تاریخ 1394/11/17 و 14:37 دقیقه ارسال شده است

عاااااااااااااااالللللللللللللللیییییییییییییییی بود

این نظر توسط مهسا در تاریخ 1394/11/9 و 3:00 دقیقه ارسال شده است

خیلی عالیییییییییییییییییی بود ناراحتم کرد منو به یاد عشقم انداخت

این نظر توسط m در تاریخ 1394/6/13 و 17:23 دقیقه ارسال شده است

خیییییییییییییییییییییییییییلی زیبا غمگین بود.



تبادل لینک رایگان و اتوماتیک کافه بارانی

برای افزایش بازدید و پیج رنک با سایت ما تبادل لینک کنید!

http://up.cafe-barani.ir/up/cafe-barani/love/tabadol_link2.png



تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
اعضای آنلاین:

درباره ما

برای دل خودم می نویسم ... برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم برای شانه ای که تکیه گاهم نیست ! برای دلی که دلتنگم نیست ... برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ... برای خودم می نویسم ! بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
جستجو

صفحه نخست | عضویت | ورود کاربران | آرشیو | خوراک | تماس با ما

Copyright © 2011 desgin : erfan abbasiDesigned BY: Mehrdad Dashti